مجموعة مؤلفين
279
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
ولاى ما ، هم بىغيرتى صاحب حكم هاى ايران ، از پىجرم و شلتاق « 1 » به رعيت فقير ايران نمايند . بدبخت ناچارمىشوندخود [ را ] محبوب يهود لندن بكنند ، از شر و جرم و زحمت حكام اسلام محفوظ باشند . رؤساى روحانى ما كه علماى علوم دينى ما باشند در عوض اين كه ترويج شريعت نمايند و فلان مذهب . و جلب فرمايند قلوب مردم ، به طرف خودشان برگردانند ، ازپى امربه معروفهاى خلاف شرع و احكام لاغيرما انزل الله درحق مسلمين فرمودهاند . و از طرف ديگرسارقين مذاهب خارجه ازعيسوى و از مشتى يهودى و بابيه ، مواسات و مبشر و مبلغ « 2 » و مدارس و در محبت فلانى بار كردند بعض مذهب و مذهب اسلام را خارج نمودند . از يك طرف حكام به احكام عرفى ، از يك طرف علماى شرع با امر به معروفهاى خودشان [ 96 ] بر خلاف شرع از يك طرف وزراى كامل با عقل مشخصى فايده خودشان يكى پولى بركف گمرك به فرنگى راجع كرده كه به جهت زيادى مال الگمرك رعيت تلف و معين نشد اين وجه را كه مى برد ؟ از يك طرف راه را پول گرفته و دادند به روس ، نه آهن كردند نه شوسه ، هر طرف جاده چوبى كشيدند و چند پل بستند و زنجيرى گذاشتند . هر نفرى از خطى مى گذرد و در هر دو سه منزل بارى ، مالى نمايند . پنج شش هزار پول بدهيم كه در هر ماه ، راه رشت ميلونها كار مىكنند . چرم از تجار و مكارى و رعيت فقير ايران مىگيرند . هيچ كس تصور اين كه ، ملك رفت ، دولت رفت ، ملت رفت ، مذهب رفت ، مملكت رفت . صحيح ، راه خوب بود به شرط راه آهن با سواره هاى خود ، نه راه دو سه پل آجرى و چوبى . و سرملكى پول گمرك خوب بود . وجهى از سوار بابت مملكت ببرد و به قدر انصاف گمرك بگيرد . نه اينكه قند چهار هزار را از دوشب گمرك يك من هفت هزار و چلوارى زرعى ده شاهى به چهل شاهى برسد . و ماهوريك تومان به دو تومان برسد .
--> ( 1 ) . مرافعه ، نزاع غوغا ، همهمه ، تجاوز ، تعدى . معين ، ذيل واژه ( 2 ) . اصل : مبلق